
مردم چين رنگ قرمز را خوششانسی میدانند و برای بستهبندی کادوهايشان به خصوص در سال نو از کاغذهای قرمز رنگ استفاده مینمايند. پوشيدن لباس قرمز به خصوص در سه روز اول در بين آنها بسيار رواج دارد. البته اين بدان معنا نيست که تمام مردم در روزهای سال نو سرخ پوشند؛ برخی به کمربند،کیف , کفش و يا جوراب قرمز رنگ اکتفا میکنند.
متولدين سال گاو، تا آن جا که برايشان امکانپذير است از البسهی قرمز رنگ استفاده میکنند تا بدين وسيله خوششانسی را با خود همراه نمايند. چينيها از کاغذهای قرمز و طلايی رنگ و چراغهای قرمز رنگ عموما مدور برای تزئين خانههای خود استفاده میکنند. بر اساس يک افسانهی کهن، شيطان به خانهای که به رنگ قرمز در آمده است، وارد نمیشود.
قرمز: این رنگ به طور گریز ناپذیری تداعی کننده چین کمونیست است و ما را به جنوب چین می رساند، جایی که منشا حرکت انقلابی در چین بود. کتاب کوچک قرمز مائو یک نیروی هدایت کننده برای انقلاب فرهنگی دهه ۶۰ بود. قرمز یک رنگ سنتی برای لباس های عروسی است. پاکت های کاغذی قرمز پر از پول، هدیه های سنتی سال جدید چینی برای بچه ها می باشند. شرکت های بسیاری در چین، عیدی کارمندان را در این پاکت ها می گذارند و به آن ها می دهند. در فرهنگ چینی، پوشیدن قرمز یاقوتی سبب طول عمر می شود.که البته حروف زرد در پس زمینه قرمز در تمام علامت ها، برچسب ها و بسته بندی ها دیده می شوند.
بادبزن

نقوش روی بادبزن نقش کوههای سبز و آبشار ، میوه ها و سبزیجات تازه و زنان زیبا. علاقه فراوان چینیها به فرهنگ و زیبائی خاص هنر خطاطی و نقاشی سنتی چین است .اجداد چینیان با استفاده از پر ، باریکه نازک خیزران و پارچه ابریشمی نازک رویه بادبزن را می ساختند .
در چین آداب هدیه دادن بادبزن میان دوستان و خویشاوندان در عید " دوان وو" وجود دارد جوانان همچنین باد بزن را بعنوان گواه عشق تلقی کرده و مردم نیز آنرا پیوند دوستی می دانند .
اژدها
اژدها در چین شایستهی احترام است و ریشه عمیقی در فرهنگ چینی ها دارد.
انها معتقدند که نقشه کشور چین و دیوار چین به شکل اژدها است .
برای مردم چین ظاهر اژدها به صورت ترکیبی از اعضای بدن 9 موجود به شرح ذیل می باشد:شاخ های گوزن، سر شتر ، چشمان اهریمن ، گردن مار ، شکم یک صدف بزرگ، فلس های ماهی ، چنگال های عقاب ، پنجه های ببرو گوشهای گاو نر .
چینی ها اژدها را حاکمان باران می شمردند .واعتقاد داشتنداژدها دارای قدرتی است که به وی اجازه میدهد بارش باران و جاری شدن سیل را کنترل کند.
همچنین اعتقاد داشتند که اژدها بعد از مرگ مسئول انتقال انسان به قلمرو های الهی و آسمانی است.
اگر دو اژدها کنار هم اما در خلاف جهت هم قرار گیرند ، نماد ابدیت و جاودانگی است .
برخلاف فرهنگ ایرانی و مسیحی که اژدها را بداندیش، بدکار و اهریمنی میپندارند، در چین اژدها نشانهی خوشبختی و صلح است.
در فرهنگ چین اژدها نشانهای از زندگانی دراز و رفاه مادی است .
در نقاشی چین اژدها همواره با یک دانه مروارید دیده میشود. در فلسفهی تائو از این دانهی مروارید به عنوان نشانهای از زندگی جاودانه یاد میشود. این دانه مروارید در ناحیهی گردن اژدها قرار دارد، از درون میدرخشد و هر آنچه با آن تماس پیدا کند، به چند برابر افزایش خواهد یافت.
اژدها عمری بس دراز دارد. در افسانههای غربی و در افسانههای چین اژدها تخم میگذارد. ژاپنیها اعتقاد دارند که تخم اژدها هزار سال اول در عمق دریا، هزار سال دوم در ستیغ کوه و در هزارهی سوم به شکل صخرهای در یک ده قرار دارد.
در هزارهی چهارم اژدها از این صخره متولد میشود. در برخی افسانههای غربی اژدها هرگز نمی میرد مگر آنکه پهلوانی به نبرد با او برخیزد و او را از پا دراندازد.در شاهنامه رستم پهلوان با کشتن اژدها میتواند به پهلوانی خودش قطعیت بدهد و آن را تثبیت کند.
بسیاری از امپراطوران چین خود را فرزند اژدها میپنداشتند. از زمان سلطنت خاندان منچو به تدریج نقش اژدها به نقش حکومتی بدل شد.تاج و تخت پادشاه را به نقش اژدها آراستند، قایق و حتی بستر او را به شکل اژدها درآوردند و تا آنجا پیش رفتند که گمان بردند روزی امپراطور به شکل اژدها درمی آید.
چینی ها خود را از نسل و نوادگان اژدها می دانند و از این بابت به خود می بالند.
مراسم رقص اژدها
برای برگزاری این جشن، مردم لباس هایی به شکل اژدها می پوشند و از بالای بزرگترین خیابان شهر رقص کنان به خودنمایی می پردازند و تا انتهای خیابان این حرکت رقص گونه را ادامه می دهند.
لباس اژدها که تنها مردان و پسران مجاز به پوشیدن آن هستند از رنگ های براق به خصوص نقره ای تشکیل شده است و تزئینات آن شکل افسانه ای این لباس را بیشتر نشان می دهد. رقص اژدها با آن رنگهای پرزرق و برق و تزئینات سنتی شکوه و جلال خاصی به مراسم سال جدید مردم چین می بخشد. مراسم سال جدید مردم چین بدون آتش بازی کامل نمی شود.
از نظر انها آتش بازی و سر و صدای ناشی از آن اژدهای شانس را بیدار می کند و آن را به پرواز برفراز آسمان شهر وامی دارد. این پرواز موجب بارش باران و جوانه زدن محصولات کشاورزی می شود و ثروت و بی نیازی را برای مردم این سرزمین افسانه ای به ارمغان می آورد. یکی دیگر از عقاید مرسوم در مورد آتش بازی این است که سروصدای ناشی از این مراسم تمام ارواح شیطانی را از شهر دور می کند و مانع از وجود بدبختی و بدشانسی در سال جدید می شود.
و اما ناپلئون بناپارت
"بترسید از روزی که اژد های خفته بیدار شود." این پیش بینی توام با نگرانی ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه در ابتدای قرن نوزدهم میلادی است .ناپلئون در دوران اقتدار، بیداری اژدها را پیش بینی کرد،و اکنون او بیدار شده است...
حال شما چه فکر می کنید ؟ در آینده نزدیک دیدگاه این اژدهای بیدار به جهان چگونه است ؟....
شریک تجاری؟ رقیب اقتصادی، یا حریف نظامی؟
جاده ابریشم
آنگاه که در طول تاریخ قدم میزنیم زیبایی جاده ابریشم متمایز از هر مسیر دیگری انسان را به عمق تاریخ سوق میدهد . به کنار دیوار چین می رویم،... با آن همراز شویم و از سکوت دلنشین آن ، راز تمدن کهن مشرق زمین را از سرزمین پهناور چین تا ملک زیبای ایران در طول جاده ابریشم می شنویم .به افسانه های رود زرد که چون اژدهایی است خروشان از دل زمین گوش می سپریم .و از مجسمه های بزرگ بودا راز جاودانگی اش را جویا می شویم ....
و چنین می شنویم.....
جاده ابريشم باستان ازچین، واقع در شرق دور آغاز و تا دریای مدیترانه درغرب امتداد مییافت. كارشناسان، طول جاده ابريشم را حدود 7000 كيلومتر تخمين زده اند.این راه در مرکز ایران از شهرهای اصفهان، ورزنه، تالاب گاوخوني، قلعه خرگوشي (از بناهاي عهد صفوي،) شهر ندوشن و يزد می گذشت. در منطقه رادكان كردكوي به دو مسير زمستانه و تابستانه تقسيم ميشد :جاده تابستانه پس ازعبوراز جنگلهاي عباسآباد بهشهرتا سوادكوه ادامه داشت و با عبورازپل بالو تا مناطق مركزي وغرب كشورامتداد مييافت.
مسيرزمستانه جاده ابريشم نيز از كردكوي، جنوب دامغان و شهرهاي سمنان و گرمسار ميگذشت و به شاهراه بزرگ اقتصادي تجاري جاده ابريشم متصل ميشد.
و بزرگ مردی که این مسیر را درنوردید و پیوند بین شرق و غرب عالم را با صلح و دوستی بنا نهاد همان جوان مشهور ایتالیایی مارکوپولو بود .
ماركوپولو
ماركوپولو جهانگرد مشهور ونيزي،در سال 1254 ميلادي متولد شد.پدرش نيكولوپولو بازرگان سرشناسی بود. وی از همان كودكي به سفرهاي دريايي و ديدن سرزمين هاي ناشناخته علاقه داشت.از ديدن كشتي هاي بزرگ بادباني ،غرق شگفتي مي شد. نوشته هاي عربي و چيني روي بسته هاي كالا را مي ديد و دلش مي خواست معناي اين اشكال عجيب را كشف كند.در سال 1271 ميلادي، حدود 700 سال پیش زماني كه ماركوپولو هفده ساله بود، به همراه پدروعمويش سفري دور را آغاز كرد و به چین سفر كرد ماركوپولو براي اولين بار با اسكناس هاي چيني به داد و ستد پرداخت. قرن ها پيش از اروپائيان ،اين چيني ها بودند كه از اسكناس استفاده مي كردند. اين اسكناس ها از پوست يك نوع درخت ساخته مي شد با مهر قرمز امپراطوراعتبارو ارزش پيدا مي كرد .
سرانجام پس از هفده سال زندگي در چين ماركوپولو مردی ثروتمند و ازنزدیكان خان مغول قوبلای قاآن، جانشین چنگیزخان شد. ماركوی جوان از سوی خان مغول مأموریت یافت، شاهزاده خانم مغول گوكاچین را كه برای ارغون شاه ، پادشاه ایلخانان در ایران، در نظر گرفته بود به ایران برساند .
مسیر حركت ماركو، در ایران، از شمال به سمت جنوب بود. تبریز، ابهر، ساوه، قم، كاشان، یزد، كرمان ، جیرفت و طبس از جمله شهرهایی است كه در سفر نامه ماركوپولو امده است .
واکنون در استانه قرن 21 دولت چین با گسترش خطوط هوايي داخلي و بينالمللي خود، مسير هوايي جاده ابريشم را راهاندازي ميکند.شاید روزگار ،مارکوی جوان دیگری را با جدیدترین تکنولوژی روزدر پیش رو داشته باشد ؟!
به نام خداوند ايران زمين خداوند روم وخداوند چين
خدايي كه گيتي همه زان اوست زمين وزمان زير فرمان اوست
خدايي كه از مهرو ازلطف وداد مراسرزمين ،خاك ايران نهاد
این عکسها را از اولین سفرم به چین گرفتم تا چه قبول افتد و چه در نظر اید ؟
شهر ممنوعه

دیوار چین

دالیان
دالیان بندری زیبا در شمال شرقی چین در استان لیائونینگ می باشد .و بعضی ها به ان GARDEN CITY یا ROMANTIC CITY می گویند.
و این شهری است که من به مدت ۴ سال در دانشگاه آن زبان چینی را خواهم خواند .برای تحصیل در رشته زبان در دانشگاه دالیان فقط ازمون زبان انگلیسی کافی است ولی در مورد بقیه رشته ها ازمون ریاضی و فیزیک و زبان چینی درسطح ۶ HSK برای مقطع لیسانس و در سطح ۸ HSK برای فوق لیسانس لازم است.

دالیان
امروز چهارشنبه سوری است . و ما امشب با پرواز امارات راهی چین هستیم .ابتدا یک مسافرت کوتاه از چهارشنبه سوری تا سیزده به درو پس از انجام یک سری کارهای لازم الاجرا برای مدت 4 سال بعد و پس از ان به مدت ...؟....سال بعد......
این اولین سفر من به چین است و با توجه به شنیده ها و دیده هایم ( البته در سایتهای خبری و فیلم های مستند) و مطالعاتی که در این مورد دارم فکر می کنم یکی از بهترین های زندگی من باشد .
لحظه ها می گذرند و احساس شوق در من بیشتر و بیشترمی شود. گویی که می خواهم یک فصل جدید از کتاب زندگیم را ورق بزنم و منتظر مطالب خواندنیش هستم .
چهارشنبه سوری امسال برای من زیباتر از همیشه است .دیدن شادی مردم در کوچه ها و خیابان های شهرمان شادی مرا دو چندان می کند .البته امسال ما هم از روی اتش پریدیم ولی با هواپیما !!
پس از یک توقف چند ساعته در فرودگاه دوبی سوار هواپیمایی شدیم که بیشتر مسافران ان چینی بودند.بقیه مسافران اروپایی . عرب و تعداد اندکی ایرانی که مشخص بود برای کار به چین میروند . در واقع جالب بود که من . همسرم و پسرم تنها ایرانی هایی بودیم که با خانواده و به قصد سفر در هواپیما حضور داشتیم .و به همین خاطر خیلی مورد توجه مسافرین و خدمه و حشمه قرار گرفتیم .
و بالاخره فرودگاه بجینگ ......
سالن های بسیار زیبا و مدرن .به جای استفاده از اتوبوس از داخل همان سالن گیت ورودی تا گیت خروج را با مترو طی می کنیم .
نکته جالبی که بهتره بدانید اینه که زنان چین اکثر کارهای اجرایی را که با مردم در ارتباط است بر عهده دارند .و به عبارتی در کل جامعه حضور زنان را بیشتر حس می کنیم و مردان اکثرا کارهای سخت تر را بر عهده دارند.
اولین تفاوت بزرگی که در پکن دیدم نظم بود .همه جا برای یک گفتگوی ساده بین کارفرما و کارمند همه طوری می ایستند و به سخنان مدیرشان گوش می دهند که گویی ارتشی اماده سان دیدن است .
مدیر با قامتی کشیده راست ایستاده و کارمندانش روبروی او و اکثرا با لباس های متحدالشکل که به جدیت سخنان مدیر و ارشد خود را گوش می کنند و در اخر با کف زدنی به سر کارهای خود می روند.
وقتی دیدم مردم کارهای روزانه را آنقدر با جدیت انجام می دهند مثل این بود که یا باید برای خودت کار کنی که اینهمه مایه می گذاری ! و یا ساعت دیگر بازرس می خواهد بیاید !( قابل توجه کارمندان دولت !!!! وجدان کاری)
تلاش . جدیت در کار . صداقت .همکاری صفات ارزنده ای است که انها را از نزدیک لمس می کنی .و در جامعه ای که اکثریت دارای این صفات هستند خیلی بد شانسی است اگر با اقلیت ان برخورد کنی.
و من در این اندیشه بودم که اگر اکثریت ایرانیان دارای این صفات بودند با ضریب هوشی بالایی که دارند کرات آسمانی را نیز بدست می اوردند. ( انوشه انصاری را فراموش نکنید .!....کشور چین در منطقه شرق اسیا قرار گرفتهاست و مساحت آن بیش از ۹٬۵۹۶٬۰۰۰ کیلومتر مربع است که به این ترتیب بعد از روسیه، دومین کشور پهناور آسیا به حساب میآید. چین دارای مرز زمینی با ۱۴ کشور است. این کشور همچنین از سمت شرق و جنوب با دریای چین شرقی، خلیج کره، دریای زرد، و دریای شرقی چین و دیگر آبهای آزاد احاطه شدهاست.
چین بیش از یک میلیارد و دویست و هشتاد میلیون نفر جمعیت دارد و پر جمعیت ترین کشور دنیا محسوب می شود .بیشتر مردم چین از نژاد زرد هستند و به زبانهای mandarin و kanton سخن میگویند.
واحد پول چین یوان می باشد .هر یوان معادل ۱۰ جیائو و هر جیائو معادل ۱۰ فن است . اسکناس های یوان شامل یک یوانی ، دو یوانی ، پنج یوانی،ده یوانی، پنجاه یوانی ، یک صد یوانی است و اسکناس های جیائو نیز یک ، دو ، پنج جیائو ست.و سکه های ان شامل یک دو و پنج فنی است .
حجم اقتصاد چین ( $ ۷٬۰۴۳٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ ) در سال ۲۰۰۷ از ژاپن بیشتر بوده و بلافاصله پس از اتحادیه اروپا و آمریکا یعنی در مقام سوم در جهان قرار گرفته است .
و اکنون دروازه های اقتصادی چین به روی جهان گشوده شده واین سر اغازی است بر سفر من به سرزمین رویایی چین ![]()

کتاب و شاهکار سنت اگزوپري به نام "شازده کوچولو" را همه به یاد دارید .در کودکی فقط به جهت تفریح سریال زیبایش را دنبال می کردیم ولی اکنون به گمانم بعضی جملات کتاب در واقعیت های زندگی معنا پیدا می کند.
مسافر کوچولو به روباه گفت: -بیا با من بازی کن. نمیدانی چه قدر دلم گرفته...
روباه گفت: -نمیتوانم باتو بازی کنم. هنوز اهلیم نکردهاند .
تو اهل اینجا نیستی؟ پی چه میگردی؟
مسافر کوچولو گفت: پیِ دوست میگردم.اهلی کردن یعنی چی؟
روباه گفت: - معنیش ایجاد علاقه کردن است.
-ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت: ببین .. تو الان برای من یک پسر بچهای مثل صدها هزار پسر بچهی دیگر. من هم برای تو یک روباهم مثل صدها هزار روباه دیگر.نه من احتیاجی به تو دارم نه تو احتیاجی به من. اما اگر مرا اهلی کنی هر دوتایمان به هم احتیاج پیدا میکنیم. تو برای من موجود یگانهای میشوی و من برای تو.
مسافر کوچولو گفت: در سیاره خود گلی دارم که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
اگر تو مرا اهلی کنی .. آن وقت صدای پایی را میشناسم که باهر صدای پای دیگر تفاوت دارد . تازه، نگاه کن آنجا آن گندمزار را میبینی؟ برای من که نان نمی خورم گندمزار هم مرا به یاد چیزی نمیاندازد. اما تو موهایت رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر میشود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو میاندازد و صدای باد را هم که در گندمزار میپیچد دوست خواهم داشت..........
تو اگر دوست میخواهی خوب مرا اهلی کن!
به این ترتیب روباه اهلی شد.........
لحظهی جدایی که نزدیک شد روباه اشک از چشمانش سرازیر شد و گفت : به یاد داشته باش !
-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پایش صرف کردهای.
انسانها این حقیقت را فراموش کردهاند اما تو نباید فراموشش کنی! تو تا زندهای نسبت به چیزی که اهلی کردهای مسئولی.
تو مسئول گُلت هستی...
و من در پی یافتن دوستانی جدید راهی ان دیار شدم .چه کسی می داند ؟ شاید روزی که دوباره به کشورم باز گردم توانسته باشم کسانی را در ان دیار اهلی خود گردانم!!!

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسداینک بهار
خوش به حال روزگار ...
یگانه من
دراین سال مقرر دار برای ما : از خیری که قسمت می کنی...
نوری که روشنی راهم می نمایی ... رحمتی که می پراکنی...
برکتی که نازل می کنی ... لباس عافیتی که می پوشانی...
و روزی که پهن می کنی........
خدایا
بی نیازی را در ذهنم
یقین را در دلم
خلوص را در عملم
روشنایی را در چشمم
و بصیرت را در دینم قرار ده....
دوستان عزیز
با عرض سلام و امتنان
وبلاگم را به لطف خدا و با غزلی که خود سرودم اغاز می کنم
پیشکش حضورتان همراهان وبلاگ جین رویای سبز
شب هجران
ساقی ان می که نگارم به شب وصل چشید مهر و موهبت وفا را همه یکجا بخشید
لیکن ان دم قدح پر می و جام عشقم همه خون شد نه دل و قلب که جانم جوشید
واندر ان پرده اسرار نهان گفتم باز که غریبی پرده از سر نهان باز کشید
در گلستان وصالش چو شب هجرم شد بلبلی خواند غزل وز غم گل جامه درید
ان شب تار بیامد که ز مژگان ترم اخرین قطره اشکی زغم او غلتید